یادم آمد دوستی هوای شاعری کرد و آواره کوچه ی بی انتهای روزی روزگاری شد
یادم آمد دیگری خواست هوای عاشقی را در کشاکش روزهای زندگی مزمزه کند
من امشب مرور می کنم
من اینجا مرور می کنم
کسانم را، خود را، بود و نبودم را
نیازی به رفتن نمی بینم
می خواهم همین جا بمانم
کنار سیلاب خاطرات مرده