كه در گذر ثانيه ها بازي ميگيرند هر آنچه دارند و ندارند
چه خسته بود ذهنم از صداها
صداهايي كه برايم يادآور هيچ بودند
و حس كردم ذهنم جاي ديگري دارد غلت ميزد
جايي بين آنهايي كه داشتم وآنهايي كه نداشتم
مجري مسابقه فرياد زد:
يه موقـــــــعيت خــــوب...از دست رفت