داشتم به پيام يكي از آخرين دوستان باقي مانده ام پاسخ ميدادم
ناخوداگاه از درد به خودم پيچيدم
نگاه مادر دقيق شد
خنده تلخي زدم و از ترس نگاهش دور شدم
حکمآ جاي ديگر بدنم مهمان داشتم
به كه ميشد گفت جز ماه
بايد منتظر می ماندم
+
نوشته شده در دوشنبه ششم خرداد 1387ساعت 22:1 جناب ما
|
این ها تراوشات مغز جناب ما هستند .مغزی که با بقیه مغزها فرق دارد و بین دو نفر مشاع است . من و خودم که میشویم ما در تفاهم کامل از مغزمان این افکار مالیخولیایی را میتراوانیم !!!