آرام و بی صدا
شروع می کند به خواندن
آسمان این شهر غریب را میگویم...
اینجا آسمان به فکر گل ها و سبزه هاست
در خانه ام اما کسی یاد گلدان های من هست؟
وقتی دنبال نشانی،رد پایی،خرده نوری از ماه در پنجره اتاقت میگردی
نباید انتظار داشته باشی،دیدن نام نورانی شرکتی حالت را بهتر کند
یادم آمد گفته بودند
عادت میکنی
عادت میکنی...
که غریزه زنبوری من در پیچ کدام حادثه گم شد
...