تبليغاتX
تراوشات ذهنی یک طراح بی صاحاب
ذهنم دیگر درگیر واژه ها نیست،و این شاید برای تویی که به هر دلیل می آمدی اینجا و گاه که از چینش کلماتم سرشار می شدی حرفی میزدی خوشایند نخواهد بود

رک و راست بگویم،اینجا دیگر ارزش خواندن ندارد.

اینجا فقط عرصه تلاش های بیهوده ذهن بیمار من است برای شروعی دوباره

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387ساعت 1:45  جناب ما  | 

دوستیمان آنقدر ارزش داشت که به خاطر اش  حتی با خودت هم بجنگم

تو بگو حالا که همراه تمام بدبختان عالم زیر خاکم کردی چه کنم؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387ساعت 1:10  جناب ما  | 

 میان خواب و بیداری های قرص های لعنتی کسی در گوشم گفت تو هم فراموش کن هرآنچه بر تو گذشت .من بدون گذشتن از آنچه گذشت چطور به فردا برسم

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم فروردین 1387ساعت 23:49  جناب ما 

چند روزی هست ذکر زیر لبم شده

مرگ رابطه

از بین هزاران لغت پیدایش کردم ،توی کتابی که در ذهن دارم

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم فروردین 1387ساعت 23:43  جناب ما 

مدتی ست مسائل اهمیتشونو ازدست دادن,نه از چیزی زیاد خوشحال میشم و نه(شاید) خیلی ناراحت.....در تعادلی بسرمی برم که سیری نزولی رو به سمت صعودی کاذب پیش میبره

صعودی که هر بار به سقوط میرسه وتعادلم رو بهم می زنه

 

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم فروردین 1387ساعت 18:26  جناب ما  | 

ـ بیام زیر چترت خیس نشم؟

 از خودم میپرسم اونی که چتر رو ساخت فکر اینجاش رو میکرد؟!

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم فروردین 1387ساعت 23:45  جناب ما 

 5 ساله  كه بودم، مادر برايم شعرهاي فرخي را زمزمه ميكرد

و من كه  درونم سرشار ازخاطره هاي خام بود

چه ماهرانه ذهنم را از كلام مادر مي دزديدم و به تماشاي لبان دوخته شده فرخي

 مي نشستم 

من رنگ روزهايم را از لبان تو گرفتمِ،از تو كه سكوت را در لبان دوخته ات کُشتی

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم فروردین 1387ساعت 12:24  جناب ما  | 

        

زير نور ماهم

و به قول سهراب

ماه بالاي سر تنهاييست

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم فروردین 1387ساعت 23:20  جناب ما  | 

امشب بر ميگردي

 برميگردي و من دلم دنيا دنيا اشك دارد براي دلتنگي اين سالها كه نديدم ات 

در اين سالها كه گذشت

با تمام دو دلي هايم، دل مشغولي هاي عجيب و غريب ام

و دنياي از حرفهاي نيم خورده ام

ماندي و نظاره كردي بزرگ شدنم را

حالا بيا و ببين

بزرگ شده ام و به اندازه خودت تنها

 

 

+ نوشته شده در  جمعه دوم فروردین 1387ساعت 22:10  جناب ما