نکته : ما یک زمان فوتبال بازی میکردیم در حد تیم ملی.................... نه بابا !
در حد لیگ جوانان و اینها چند پرده از مواجهات جناب ما هستند با شانس. چه خوب چه بد !
۱ـ بازی با استقلال است . ۴-۱ جلو هستیم . جناب ما یکمی جلوتر از خط ۶ قدم ایستاده اند . هیچ خبری جلوی هجده قدم ما نیست . مربی داد میزند برگرد وایسا رو خط . اشاره میکنیم که حواسمان هست تو کاریت نباشد . همان موقع نمیدانیم چه شد که ناگهان دیدیم یک فرد گستاخ توپ را از بالای سر جناب ما گل کرده است ! به این میگویند بد شانسی !
۲ـ نمیدانم بازی با کجا بود ! بازیکنشان شوت زد . خیلی محکم ! فقط توپ را نگاه کردیم . تا زمانی که به دیرک خورد یادمان هست و سپس دردی شدید و سیاه شدن چشم . بعدها فهمیدیم توپ به سرمان خورده . چرا همان موقع نفهمیدیم ؟ چون غش کرده بودیم ! به این هم میگویند بدشانسی !
۳ ـ همان مورد بالا ! بعد از اینکه توپ به سرمان خورده ، گل نشده است ! به این میگن شانس ! چون بازی را ۲-۱ بردیم.
۴ـ یادمان نیست چه جامی بود . در پنالتی ها هستیم . ۴-۴ مساوی . هر چه تلاش میکنیم توپ ها را نمیشود گرفت . اعصابمان خراب است. آخر یک زمانی خوب پنالتی میگرفتیم . پنالتی پنجم را تصمیم میگیریم شانسی بپریم . سمت راستمان را انتخاب میکنیم . آخ ! سینه مان ! توپ محکم به سینه مان خورده است . پنجمی را خودمان گل میکنیم و میبریم . به این یکی هم میگویند شانس !
۵ ـ این بار مهاجم حریف از گوشه سمت چپ وارد هجده قدم ما شد . دفاع چپمان را کلا فرستاد وسط باقالی ها و با ما تک تک شد . گفتیم گل را خوردیم ! نمیدانیم چرا مردک مثل آدم گل نزد و قصد اسگل کردن ما را داشت . شروع کرد به حرکت در عرض ۱۸ . ما پریدیم و دماغمان درد گرفت . چون خودش اسگل شده بود و توپ به طور اتفاقی به صورت مبارک اصابت کرده بود و بقیه بچه ها دورش کرده بودند و خلاص !!!! مسئله اینجاست که همه فکر میکردند با دست جلوی توپ را گرفته ایم !!! فقط خودمان میدانستیم چه شده و فوروارد حریف که او هم آنقدرها نامرد نبود.
شانس به این هم میگویند.
۲ مهر تولد من است . بر سوگواران این مصیبت تسلیت باد .