تبليغاتX
تراوشات ذهنی یک طراح بی صاحاب
ـ عروسکا، عروسکا،کجایید؟ 

مادربزرگ،هادی،هدی

بیایید...بیایید

عروسکای خوبیم از سنگ و میخ و چوبیم

پدر  کجاس؟

ـمن اینجام 

 ـمادر کجاس؟

 همین جام 

عروسکای نازیم،قصه رو ما می سازیم

بیائید... بیائید

سلام ،سلام

راستی

خودم هم آق بابام

عروسک های قصه ایم ...نون و پنیر و پسته ایم

 

 

دورانی بود و گذشت،این نیز بگذرد.

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم تیر 1386ساعت 22:12  جناب ما  | 

زمان : عصر دیروز    مکان : شهرک قدس (غرب) ، کمی پایینتر از بیمارستان آتیه

بعد از ۴- ۵ روزی که از آغاز طرح سهمیه بندی بنزین گذشته و دوستان شفیق !!! مجبور به غلاف کردن ماشین ها شده اند و همچنین بعد از اتفاقی که در آنشب کذایی افتاد و یک مرد نامرد از غفلت ما سوءاستفاده کرده و ماشین پدر ما را در غیاب جناب ما که رفته بودیم کلید پارکینگ را بیاوریم مورد عنایت قرار داده و جیم شدند و ما هم تصمیم گرفتیم دیگر هرگز سوار ماشین مردم نشویم و پریا( اسم ماشین جناب ما )ی خودمان را هم فرستادیم مرخصی ، دیروز بعد از تماس یکی از دوستان ( به نمایندگی بقیه)قرار گذاشتیم که برای کوبیدن مشت محکم به دهان استکبار جهانی این بار پیاده به گلگشت ( خیابان گز کنی) بپردازیم و به همه ثابت کنیم سهمیه بندی بنزین هیچ مشکلی برای ملت ایجاد نکرده است . قرار و مدار ها گذاشته شد و دوستان محترم ( ایشان جملگی حاضر و مذکر هستند !!! ) بعد از ۱۰ دقیقه تأخیر و تحمل مقادیری فحش و ناسزا در محل قرار که سر کوچه منزل ما بود حاضر شدند و با هم راهپیمایی را آغازیدیم.بعد از طی ۲۰۰ متر به بیمارستان آتیه رسیدیم و همینطوری که در حال آماده کردن مشت برای کوبیدن به دهان استکبار جهانی و اثبات مفید بودن سهمیه بندی بنزین بودیم متوجه دو نفر از أناث محترمه شدیم که به طرز مشکوکی در کنار خیابان مشغول راهپیمایی بودند . البته دلیل این کارشان را نفهمیدیم اما هر چه بود در راستای همسویی با ما* نمی توانست باشد . مقادیری که رفتیم در  مقابل ورودی خیابانی که ایساکو ( تولید قطعات تضمین خدمات) در آن واقع است یک دستگاه اتومبیل گلف سفیدرنگ که به نظر میرسید یا مخالف طرح سهمیه بندی است و یا سهمیه زیادی دارد شروع به حرکت کرد و پس از نزدیک شدن به أناث مذکوره باب صحبت و چانه زنی را با ایشان باز نموده و آخرالامر درحالی که به نظر میرسید به توافقاتی سازنده دست یافته اند ، برای گفتگوهای بیشتر  ضعیفه های فوق الذکر را سوار ماشین خود کرده و با سرعتی زیاد دور گردید . جناب ما که در رأس هیئتی بلند پایه درست در ۴ متری محل حادثه حضور داشتیم در حالی که سرگرم گفتگو در مورد مسأله پیش آمده بودیم متوجه یک دستگاه بنز گردیدیم که به شکلی عجیب ( مثل سمیر در هشدار برای کبرا ۱۱) به ما نزدیک میشد. گفتیم بچه ها قصد بلند کردن ما را دارند . زود پا ندهید ها ! . هنوز لفظ "ها" را به طور کامل ادا نکرده بودیم که دیدم چیزی روی سقف بنز مورد اشاره تاب میخورد و یکی از اعضای هیئت همراه فریاد می زند گشت ارشاد !

ــ بفرمایید جناب سروان( مرتیکه ستوان سه) . جزء به جزء تا سوار شدن به ماشین نوشتم . به خدا ما اصلا کاری با کسی نداریم .

مرتیکه ستوان سه ( جناب سروان خط بالا!!!) با لهجه ای که به کردی شباهتی تام دارد : بله بله . جناب سرهنگ ک.... الان تماس گرفتند گفتند پسرشون با شما بوده . منم گفتم سو ء تفاهم شده قربان . سو ء تفاهم. 

* : همسویی با ما عبارت است از کوبیدن مشت محکم به دهان استکبار جهانی ( یادت بخیر گل آقا) و اعلام حمایت از طرح سهمیه بندی بنزین.

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم تیر 1386ساعت 14:51  جناب ما  | 

کی گفته وقتی کسی توی وبلاگش بنویسه تمام یعنی میخواد دیگه ننویسه ؟ اصلا این صحبتا نیست ... ما که بچه بودیم جنگ بود واسه همین یه مقادیری شیمایی شدیم و موج انفجار هم رومون اثر کرده ... گاهی اوقات خزعبلات سر هم میکنیم و اسمشم میزاریم تراوشات ذهنی .... حالا چرا تراوشات . چون مغز من بر خلاف مغر بقیه بنی بشر  که جامده به حالت مایعه و افکار من ازش تراوش میکنه . جان ؟ صدا نمیاد ؟ شما که اون آخر نشستید ؟ نه نه اون بغلی شما ... بله ؟ چی فرمودید ؟ من شنیدم که گفتید مرتیکه احساس خود بزرگ بینی داره به خودش میگه ما ... نه برادر ما واقعا "ما" هستیم . البته این "ما" با اون "ما" ( کدوم ما ؟ پیدا کنید "ما" را ) فرق داره ... من و خودم دو نفریم که به لطف زبان فارسی که جینگولک بازی زبان عربی رو نداره و لازم نیست صیغه مثنی بیاریم میشیم "ما" ... بحث شیرین صیغه پیش اومد و ما همین جا موافقت خودمون رو اعلام میکنیم ...نه خانوم خواهش میکنیم این کارو نکنید اجازه بدید حرف من تمام بشه .آخخخخخخخخخ مزاج مبارک ... بابا ما با احقاق حقوق زنان موافقیم ... میان صیغه ما تا صیغه تو ... تفاوت از زمین تا آسمان است ... یعنی صیغه ما خوشکل تره ! صیغه های زبان رو عرض میکردیم ...............
+ نوشته شده در  یکشنبه سوم تیر 1386ساعت 0:51  جناب ما  |