مادربزرگ،هادی،هدی
بیایید...بیایید
عروسکای خوبیم از سنگ و میخ و چوبیم
پدر کجاس؟
ـمن اینجام
ـمادر کجاس؟
همین جام
عروسکای نازیم،قصه رو ما می سازیم
بیائید... بیائید
سلام ،سلام
راستی
خودم هم آق بابام
عروسک های قصه ایم ...نون و پنیر و پسته ایم
دورانی بود و گذشت،این نیز بگذرد.
زمان : عصر دیروز مکان : شهرک قدس (غرب) ، کمی پایینتر از بیمارستان آتیه
بعد از ۴- ۵ روزی که از آغاز طرح سهمیه بندی بنزین گذشته و دوستان شفیق !!! مجبور به غلاف کردن ماشین ها شده اند و همچنین بعد از اتفاقی که در آنشب کذایی افتاد و یک مرد نامرد از غفلت ما سوءاستفاده کرده و ماشین پدر ما را در غیاب جناب ما که رفته بودیم کلید پارکینگ را بیاوریم مورد عنایت قرار داده و جیم شدند و ما هم تصمیم گرفتیم دیگر هرگز سوار ماشین مردم نشویم و پریا( اسم ماشین جناب ما )ی خودمان را هم فرستادیم مرخصی ، دیروز بعد از تماس یکی از دوستان ( به نمایندگی بقیه)قرار گذاشتیم که برای کوبیدن مشت محکم به دهان استکبار جهانی این بار پیاده به گلگشت ( خیابان گز کنی) بپردازیم و به همه ثابت کنیم سهمیه بندی بنزین هیچ مشکلی برای ملت ایجاد نکرده است . قرار و مدار ها گذاشته شد و دوستان محترم ( ایشان جملگی حاضر و مذکر هستند !!! ) بعد از ۱۰ دقیقه تأخیر و تحمل مقادیری فحش و ناسزا در محل قرار که سر کوچه منزل ما بود حاضر شدند و با هم راهپیمایی را آغازیدیم.بعد از طی ۲۰۰ متر به بیمارستان آتیه رسیدیم و همینطوری که در حال آماده کردن مشت برای کوبیدن به دهان استکبار جهانی و اثبات مفید بودن سهمیه بندی بنزین بودیم متوجه دو نفر از أناث محترمه شدیم که به طرز مشکوکی در کنار خیابان مشغول راهپیمایی بودند . البته دلیل این کارشان را نفهمیدیم اما هر چه بود در راستای همسویی با ما* نمی توانست باشد . مقادیری که رفتیم در مقابل ورودی خیابانی که ایساکو ( تولید قطعات تضمین خدمات) در آن واقع است یک دستگاه اتومبیل گلف سفیدرنگ که به نظر میرسید یا مخالف طرح سهمیه بندی است و یا سهمیه زیادی دارد شروع به حرکت کرد و پس از نزدیک شدن به أناث مذکوره باب صحبت و چانه زنی را با ایشان باز نموده و آخرالامر درحالی که به نظر میرسید به توافقاتی سازنده دست یافته اند ، برای گفتگوهای بیشتر ضعیفه های فوق الذکر را سوار ماشین خود کرده و با سرعتی زیاد دور گردید . جناب ما که در رأس هیئتی بلند پایه درست در ۴ متری محل حادثه حضور داشتیم در حالی که سرگرم گفتگو در مورد مسأله پیش آمده بودیم متوجه یک دستگاه بنز گردیدیم که به شکلی عجیب ( مثل سمیر در هشدار برای کبرا ۱۱) به ما نزدیک میشد. گفتیم بچه ها قصد بلند کردن ما را دارند . زود پا ندهید ها ! . هنوز لفظ "ها" را به طور کامل ادا نکرده بودیم که دیدم چیزی روی سقف بنز مورد اشاره تاب میخورد و یکی از اعضای هیئت همراه فریاد می زند گشت ارشاد !
ــ بفرمایید جناب سروان( مرتیکه ستوان سه) . جزء به جزء تا سوار شدن به ماشین نوشتم . به خدا ما اصلا کاری با کسی نداریم .
مرتیکه ستوان سه ( جناب سروان خط بالا!!!) با لهجه ای که به کردی شباهتی تام دارد : بله بله . جناب سرهنگ ک.... الان تماس گرفتند گفتند پسرشون با شما بوده . منم گفتم سو ء تفاهم شده قربان . سو ء تفاهم.
* : همسویی با ما عبارت است از کوبیدن مشت محکم به دهان استکبار جهانی ( یادت بخیر گل آقا) و اعلام حمایت از طرح سهمیه بندی بنزین.