لیلی شیرین سخن
مه صفت ره شکن
حرف همه انجمن
بر دل او خارها
****
رفتی و رازی نوشت
از دل این سرنوشت
راز مخوفی و زشت
وعده دیدار ها
****
گفت که شویش به راه
گشته سیاه و تباه
بی حشم و بی سپاه
همره بی عارها
****
میکند او هرزگی
خارج از این زندگی
بی فر و بالندگی
در همه کارها
****
نامه ببست و برفت
در بر مجنون نشست
خلعت شوهر شکست
بر صفت مارها !!!!