تبليغاتX
تراوشات ذهنی یک طراح بی صاحاب
من یک آدم هستم

من یک آدم ایرانی هستم

من یک آدم ایرانی زرتشتی هستم

من یک آدم ایرانی زرتشتی یزدی هستم

اما

وقتی عمویم که همسرش هم مرده بود ... مرد و سه فرزندش "اند یتیم" شدند  رفتم بازی پرسپولیس را دیدم.

وقتی توی فرودگاه از من میپرسند " وات ایز یور نشنالیتی ؟ " باید بگویم " یو . اِی.ایی "

وقتی میخواستم به مهمانی بروم ... تنهاسدره و کشتی و اوستایی را که داشتم هدیه بردم .

وقتی برای اولین بار و آخرین بار یزد را دیدم ... یادم نست که چند سالم بود.

پس

شاید مریم حق دارد به من بگوید اجنبی وطن فروش ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم دی 1383ساعت 15:4  جناب ما  |